± یک مُشت امید ±

بعدا میام

سلام. این پست رو جهت اعلام وجود میزنم تا یه وقت بلاگم حذف نشه...

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:٤٩ ‎ق.ظ - یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٧ - یک دختر امیدوار

اتاق عشق...

دوستان عزیز برای خوندن مطالب و کامنت گذاشتن عجله نکنید... اول دی سی کنید و بعد در آرامش بخونید...

حالا تمثیل اتاق عشق...

آپدیت قبل رو یه کم تغییر میدیم... این بار به جای کیکِ عشق تمثیل اتاق ِ عشق رو مینویسم:

فرض کنید که ذهن ِ زن و مرد هر کدوم یه خونه ست که اتاقهای متعدد داره...
خانه ی ذهنی مرد به این صورته: اتاق ِعشق, اتاق ِکار, اتاق ِاستراحت, اتاق ِورزش و اتاق ِسرمایه گذاری, و...
خانه ی ذهنی زن به این صورته: اتاق ِعشق, اتاق ِکار و عشق, اتاق ِاستراحت و عشق, اتاق ِورزش و عشق, اتاق ِسرمایه گذاری و عشق و...

همونطور که میبینید بیشتر ِفضای ذهنی یک زن مختص عشقه... در یک کلام: خانه ی عشق!
چون در خانه ی ذهنی یه مرد یک دونه اتاق ِعشق وجود داره بخاطر همین هر بار بخواد عاشقانه فکر کنه یا احساساتش رو بروز بده باید اتاق های دیگه ی ذهنش رو ترک کنه و واردِ اتاقِ عشق ِ ذهنش بشه!
اما یک زن اینطوری نیست...

یه مثال ساده ای که برای هر خانومی پیش میاد رو میزنم:

کنار همسر/نامزدم نشستم و میخوام یه ارتباطِ رمانتیک باهاش برقرار کنم, اما اون جواب نمیده! میدونم منو دوست داره اما نمیتونم درک کنم که چرا از من فاصله میگیره... وقتی ازش میپرسم «اتفاقی افتاده؟ چیزی شده؟» جواب میده: «نه, هیچ اتفاقی نیفتاده»...
کم کم احساس ِناراحتی و سرخوردگی میکنم چون سعی دارم باهاش ارتباطِ احساسی برقرار کنم اما اون همکاری نمیکنه!

اتفاقی که اینجا میفته از این قراره که: من در خانه ی عشق ِ خودم هستم که تو هر اتاقش عشق وجود داره ولی همسر/نامزدم تو اتاق ِ پوله! یعنی به فکرِ پروژه ای هستش که باید کاملش کنه... یا شاید هم در اتاق ِاستراحته و مشغول تماشای تلویزیون یا اینترنت گردیه و ناگهان من ازش میخوام که باهام ارتباطِ احساسی برقرار کنه که برای اینکار اون باید از اتاقی که در اون هست بیرون بیاد و واردِ اتاق ِعشق ِ ذهنش بشه, ولی میبینم که اون نمیخواد به اتاق ِ عشق بیاد چون تو اتاق ِ دیگه ای از ذهنش کار داره!

اگه من این درک رو از اتاقها نداشته باشم دلیل اینکارش رو هم نخواهم فهمید و سوتفاهمهای زیادی این وسط از هر دو طرف پیش میاد!... یعنی فکر میکنم منو پس زده... یا اینکه ممکنه همسر/نامزدم فکر کنه که من دارم کنترلش میکنم و دستور میدم که چیکار کنه و چیکار نکنه که صد در صد این فکر اشتباهه چون وقتی منی که خانومش هستم اون رو در اتاق ِ ذهنی ِ عشق نمیبینم گیج و سردرگم میشم و سریع دنبالش میگردم. پس هر سوالی بپرسم فقط و فقط قصدم اینه که میخوام با همسر/نامزدم ارتباط برقرار کنم... همین!
در کُل درک نکردن ِ این قضیه نتایجی جز عصبانیت و قهر کردن و ناراحتی و بی حوصلگی و جر و بحث نخواهد داشت...


راه حل های این مشکل برای آقایون:

هنگامی که زنی سعی در برقراری ارتباطِ احساسی با شما دارد, ممکن است متوجه نباشد که شما در اتاق ِعشق ِ ذهنی خود نیستید.
 
راه حل اول: هنگامی که همسر/نامزدِ شما در اتاق ِعشق ِ ذهنی ِ شما به دنبالتان میگردد ولی در آنجا حضور ندارید, با ملایمت به اطلاع او برسانید که در اتاق ِدیگری هستید و بعد در اتاق ِعشق به او ملحق میشوید.
راه حل دوم: می توانید سریعا سَری کوتاه به اتاق ِ عشق بزنید و در صورتِ امکان فقط یک دقیقه در وضعیتِ احساسی قرار بگیرید و او را در آغوش بکشید و جمله ای محبت آمیز به او بگویید.

یا اگه روش ِ پایین رو وارد زندگیتون کنید فوق العاده میشه... یعنی در صحبت هاتون از اتاق های ذهنی استفاده کنید... مثلا:

زن: «عزیزم... الان تو اتاق ِ عشق هستی یا نه؟»
مرد: «نه خانومی من الان تو اتاق ِ کار هستم! وقتی کارم تموم شد بهت ملحق میشم...»

یا در کل جملاتی از این قبیل...

زن فقط نیاز داره ببینه که همسر/نامزدش به تلاشش برای برقراری ارتباط احترام میذاره؛ و اگه مرد از راهِ حل های ساده ای که نوشتم استفاده کنه باعث میشه که خانومش متوجه بشه نه اتفاقی افتاده و نه شوهرش از چیزی ناراحته... که در این صورت نه بحثی پیش میاد, نه فکر ِ نادرست و سوءتفاهمی...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ - دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥ - یک دختر امیدوار

زنها و عشق/ کيک عشق

دوستان عزیز برای خوندن مطالب و کامنت گذاشتن عجله نکنید... اول دی سی کنید و بعد در آرامش بخونید...

«زنها که هستند؟»

دنیای زن دنیای عشق است. عشق ورزیدن, فداکاری کردن و محترم شمردنِ روابطِ صمیمی و نزدیک طبیعتِ زنهاست.
منظور از این گفته این نیست که زنها خودآگاهانه انتخاب کرده اند که عشق مهمترین اولویتِ زندگیشان باشد, بلکه عشق فی الواقع مهمترین اولویتِ زندگی ماست. ما زنها از قبل تصمیم نگرفته ایم که دل و جان ما بر مرد زندگی مان متمرکز باشد. بلکه طبیعتاً, ذاتاً و فطرتاً اینطور هستیم. ما انتخاب نکرده ایم و از قبل تصمیم نگرفته ایم که مُدام به این فکر کنیم که چگونه به او نزدیکتر شویم, بلکه این کار را ناخودآگاه میکنیم. ما تصمیم نگرفته ایم که عشق مهمتر باشد. ولی خب هست!

«کیک عشق»

به این تمثیل دقت کنید:

دو کیکِ دایره ای را تصور کنید.
کیکِ اول خودآگاهی و مسائل ِ مهم ِ یک مرد, و کیکِ دوم خودآگاهی و مسائل ِ مهم ِ یک زن است.
حالا تصور کنید که از هر دو کیک یک تکه را بُریده ایم!
در کیکِ اول که مختص ِ آقایان است بُرش ِ حذف شده درصدِ خودآگاهی و تمرکز ِ او در عشق و روابط صمیمی است و باقی مانده ی کیک (دایره) تمرکز و اولویتش بر روی کار, شغل, پروژه ها و دیگر فعالیت های اوست.
و اما کیکِ دوم که مختص ِ زنان است کاملا برعکس ِ مواردِ ذکر شده در موردِ مردان می باشد!... یعنی بُرش  ِنازک تمرکز ِ او بر روی کار و علایق و پروژه هاست و قسمتِ بزرگ و باقی مانده ی کیک نشان دهنده ی تمرکز ِ او بر عشق, زندگی ِ خانوادگی و روابطِ اوست.

شاید کمی اغراق آمیز به نظر برسد ولی حتما متوجه منظور ِ اصلی شده اید...

این مطلب منشاء بسیاری از مشکلاتِ موجود میان زن و مرد را توضیح می دهد.

ادامه دارد...

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:٠٠ ‎ب.ظ - جمعه ۱٥ دی ،۱۳۸٥ - یک دختر امیدوار

لحظه های ناب ۳

کلمات و واژگان عشق را به گردش در آورده آن را به جشن و پايکوبي وادار مي کنند.
بسياري از عشاق در استفاده از کلمات بسيار خسيس هستند. چنان با اطمينان از آنها استفاده ميکنند که گويي هر کس تنها خزانه ي محدودي از "دوستت دارم", "به تو نياز دارم", "چقدر با تو خوشبختم" را در آشيو کلمات و جملات خود در اختيار دارد. لذا با صرفه جويي و تنگدستي تمام آنرا خرج ميکنند مبادا تمام شوند. لذا عشق خود را "کنسرو" کرده, تنها در مناسبتهاي ويژه اي نظير جشن تولدها, سالگردها و... مصرف مي کنند و معشوق را مدام تشنه و گرسنه ي شنيدن آن ها نگه مي دارند.
اين طرز تفکر مشابه باور ذهني غلط است که چنان چه لباس زيبايي را چند بار بپوشيد به زيبايي زماني که تنها يک بار آن را بپوشيد نخواهد بود يا چنان چه همسر خود را هر شب قبل از خواب ببوسيد و به او بگوييد دوستش داريد در مقايسه با زماني که هر 4 ماه يکبار اينکار را بکنيد معنا و مفهوم کمتري خواهد داشت. تنها نتيجه و پي آمد اين گونه خساست روحي و احساسي آن است که نامزد/همسرتان در عطش عشق و محبت و توجه خواهد سوخت و تشنه لب به اين سو و آن سو خواهد گشت. يا اينکه از شما منزجر و عصباني خواهد شد.
کلمات و واژگان تنها هنگامي معنا و مفهوم خود را از دست مي دهند که مصنوعي و ساختگي و مکانيکي باشند و بي آنکه برخواسته از احساسات واقعي باشند ادا شوند.
"تکرار" معنا و مفهوم کلمات را کمرنگ نمي کند. کلمات چنانچه صادقانه و به جا ادا شوند بسيار با معنا و تاثيرگذار خواهند بود.

پيام هاي ديگران ()        link        ٥:٥۸ ‎ب.ظ - جمعه ۱٥ دی ،۱۳۸٥ - یک دختر امیدوار

لحظه های ناب ۱

هنگامي که معشوق خود را يافته ايد از موهبت عشق برخورداريد, چرا که کسي را داريد تا راه زندگي را با او بپيماييد و روزها و شب هاي خود و نيز خوشي ها و سختي ها و مسئوليت هاي خود را با او تقسيم کنيد.
او شاهد بخش هايي از شماست که بر ديگران پوشيده است. او به جاهايي از بدن شما دست ميزند که هيچکس نمي زند. هنگامي که شما خود را پنهان کرده ايد, او در جستجوي شماست. آغوش او پناهگاه و مأمن هميشگي شماست.
معشوق شما هر روز شما را با اعجاز در مي آميزد. او با لبخندش شما را سرمست مي سازد. صداي او, بوي گردن او, حرکتهاي او همه و همه شما را به وجد مي آورند. او مي تواند تنهايي هاي شما را بر طرف کند. او اين توان را دارد تا "معمول" را به "فوق العاده" بدل سازد. او همان بهشت گمشده ي شما و يار بهشتي شما بر روي زمين است.
اما عشق چيست؟ معشوق کيست؟ آيا بودن با کسي يا ازدواج با او همان عاشق بودن است؟ آيا عشق بازي به اين معناست که عاشق هستيد؟ ميليون ها انسان متاهل هستند. هر روزه ميليون ها انسان با يکديگر همبستر مي شوند, اما تنها عده ي اندکي از آنان عاشقند.
معشوق واقعي کسي است که معناي تعهد واقعي را درک کند و در حرکتي هدفمند, مستمر و هميشگي از صميميت شرکت جويد.

ادامه دارد...

پيام هاي ديگران ()        link        ٥:٥٧ ‎ب.ظ - جمعه ۱٥ دی ،۱۳۸٥ - یک دختر امیدوار

فلسفه‌ی جدایی و نیمه‌های گمشده از دیدِ من...

خدا گِل رو ورداشت... گِردِش کرد... بعد وردنه آورد کشید روش... بعد یه تیغ آورد و اون گِل رو از وسط هر مدلی که دلش خواست بُرش داد و نصف کرد... بعد با هر دو نصف گِل ِ به دست اومده یه مرد ساخت و یه زن...
روی هر مرد و زن یه رنگ و یه زبان و خیلی چیزای دیگه مثل ِ هم گذاشت...
آفرید و آفرید...
آخر سر... امتحانی دو جفتی که اول آفریده بود و با هم کامل بودن رو فرستاد زمین...
منظورم آدم و حوا هستش...
از بالا تماشا میکرد...
چه زندگی خوبی... نه مشکلی بود نه دردسری...
خدا گفت: "اه بابا حوصلم سر رفت... اینجوری هیچ هیجانی نداره..."
تصمیم گرفت این بار همه آدم و حواهای ساخته شده رو تو یه جعبه قاطی کنه و یه مُشت ورداره و پخش کنه رو زمین... تصمیم گرفت اونارو ناقص بفرسته پایین تا تلاش کنن، همدیگه رو پیدا کنن و بعد با هم دنبال یه راه واسه برگشتن به سوی خدا پیدا کنن...
نیمه‌ها (انسانها) تا به امروز در هم می‌لولن... دنبال نیمه‌ی دیگرشون میگردن تا کامل بشن...
با هم آشنا میشن, وقتی نگاه کردن و دیدن بُرشی که خدا بهشون زده کُپ هم نمیشه و دایره تشکیل نمیدن که بتونن تو جاده‌ی زندگی راحت قِل بخورن از هم جدا میشن... و این مورد تا پیدا کردن نیمه‌ی دوم ادامه پیدا میکنه...

پس امید داشته باشید و از جدایی ها نترسید... هر جدایی شما رو یه قدم به نیمه‌ی گمشده‌تون نزدیکتر میکنه...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٠۳ ‎ق.ظ - جمعه ۳ شهریور ،۱۳۸٥ - یک دختر امیدوار

آدم...!

یک سوراخ بالا و یک سوراخ پایین با کیلومترها روده، نامش آدم !

«جلال آل احمد»
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

بیچاره آدمی در میان دو رسوایی قرار دارد.
اول میگوید: مرا پُر کن و گرنه رسوایت میکنم
و چون پُر شد میگوید: مرا خالی کن وگرنه آبرویت را به باد می دهم!

«لقمان حکیم»
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت... بی نهایت لجن! بی نهایت فرشته!

«دکتر شریعتی»
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

اگر انسانها در طول عمر خویش میزان کارکرد مغزشان یک میلیونوم ِ معده شان بود اکنون کره ی زمین تعریف دیگری داشت!

«انشتین»

پيام هاي ديگران ()        link        ٥:٠٧ ‎ب.ظ - چهارشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸۱ - یک دختر امیدوار